ميرزا خانلرخان

300

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

اندكى خراشيد . وقت عصر مراجعت كرديم . شب تلگرافى در جواب من از ميرزا سليم آوردند كه اهل بيت مىگويند : از خانه خاطرجمع باشيد . با چاپار تفصيل را نوشته‌اند . ماهانهء آنها را هم بطورى كه داده شده با چاپار مىنويسم . از تلگراف معلوم شد كه محمد جعفر هنوز به سبزوار نرسيده است نمىدانم كجا مانده است . روز شنبهء دويم . صبح ، رفتم حمام . عصر ميرپنجه آمد به ديدن من . از تفصيل قائن و طبس و مداخل من پرسيد . رقعهء امير را به او نمودم و تفصيل عماد الملك را گفتم . گفت : شاهزاده مىفرمود ، امير خيلى بىهمتى كرده است . روز يكشنبهء سيم . صبح آقا عبد الكريم ناظر مستشار الملك آمد به ديدن من ، از او يك ساربان خواستم . رفت داروغهء شترهاى مستشار الملك را كه بابا عباس نام است ، فرستاد . كربلائى حسن نامى را آورد ، ساربان ما شد . شترها را به اسم حسين آقا داغ كرده به او سپردم . برد مرتع « بازحوض » با شترهاى مستشار الملك بچرانند . وقت عصر رفتم منزل مستشار . ميرزا مصطفى قلى را هم فرستادم آمد . صرف خرج‌ها را به مستشار نمود . بعضى را قبول كرد ، بعضى موقوف شد به آوردن سند . روز دوشنبهء چهارم . صبح رفتم خدمت جناب مؤتمن الملك . مجلس درس داشتند . شرح لمعه ، كتاب صلوة فصل تروك مباحثه مىكردند . جناب ملا غلامحسين مشهدى ، مدرس بود . نشستم استفاده كرده وقت نهار به منزل آمدم . بعد از ظهر به حرم مشرف شده ، نماز كردم ، به منزل برگشتم . معلوم شد حاجى نوكر مرا ، ميرغضب‌ها برده نگاهداشته‌اند كه از او طلب داريم ، و معلوم شد خود حاجى هم با آنها هم‌عهد است . رقعه به فراش‌باشى سركار و الا نوشتم ، ميرغضب‌ها را با حاجى پيش من فرستاد . حاجى را گفتم حبس كردند . ميرغضب‌ها را مرخص كردم .